متن کامل غزل شمارهٔ ۴۸۰
- ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
- دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی
- رنج ما را که توان برد به یک گوشهٔ چشم شرط انصاف نباشد که مداوا نکنی
- دیدهٔ ما چو به امید تو دریاست، چرا به تفرج گذری بر لب دریا نکنی؟
- نقل هر جور که از خلق کریمت کردند قول صاحب غرضان است تو آنها نکنی
- بر تو گر جلوه کند شاهد ما ای زاهد از خدا جز می و معشوق تمنا نکنی
- حافظا سجده به ابروی چو محرابش بر که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی
مقطع؛ بیت پایانیحافظا سجده به ابروی چو محرابش بر
که دعایی ز سر صدق جز آن جا نکنی
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۷
- مصراع
- ۱۴
- واژه
- ۱۰۸
- واژه یکتا
- ۸۰
- نویسه بدون فاصله
- ۳۴۳
- بلندترین مصراع
- ۳۷ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
چشم (۱)، دیده (۱)
خدا (۱)
زاهد (۱)
معشوق (۱)
واژهنامه همین غزل
- زاهد
- کسی که از لذتهای دنیوی پرهیز میکند.
- شاهد
- در فارسی کلاسیک، زیبارو یا محبوب؛ معنای دقیق با بافت بیت روشن میشود.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۴۸۰ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.