متن کامل غزل شمارهٔ ۲۷۱
- دارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس که چُنان ز او شدهام بی سر و سامان که مَپُرس
- کَس به امّیدِ وفا ترکِ دل و دین مَکُناد که چُنانم من از این کرده پشیمان که مپرس
- به یکی جرعه که آزارِ کَسَش در پِی نیست زحمتی میکشم از مردمِ نادان که مپرس
- زاهد از ما به سلامت بگذر کـاین مِیِ لعل دل و دین میبرد از دست بدان سان که مپرس
- گفتوگوهاست در این راه که جان بُگْدازد هر کسی عربدهای این که مبین آن که مپرس
- پارسایی و سلامت هَوَسم بود، ولی شیوهای میکند آن نرگسِ فَتّان که مپرس
- گفتم از گویِ فلک صورتِ حالی پرسم گفت آن میکشم اندر خمِ چوگان که مپرس
- گفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولدارم از زلفِ سیاهش گِلِه چندان که مَپُرس
که چُنان ز او شدهام بی سر و سامان که مَپُرس
مقطع؛ بیت پایانیگفتمش زلف به خونِ که شکستی؟ گفتا
حافظ این قصه دراز است به قرآن که مپرس
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۸
- مصراع
- ۱۶
- واژه
- ۱۴۱
- واژه یکتا
- ۸۹
- نویسه بدون فاصله
- ۴۳۵
- بلندترین مصراع
- ۴۴ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
خم (۱)
راه (۱)
زاهد (۱)
نرگس (۱)
واژهنامه همین غزل
- زاهد
- کسی که از لذتهای دنیوی پرهیز میکند.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۲۷۱ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.