متن کامل غزل شمارهٔ ۵۰
- به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
- گَرَت ز دست برآید مُرادِ خاطرِ ما به دست باش که خیری به جایِ خویشتن است
- به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است
- چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل مَکُن که آن گلِ خندان به رای خویشتن است
- به مُشکِ چین و چِگِل نیست بویِ گُل مُحتاج که نافههاش ز بندِ قَبایِ خویشتن است
- مرو به خانهٔ اربابِ بیمُروتِ دهر که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است
- بسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازی او هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولبه دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است
مقطع؛ بیت پایانیبسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازی او
هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۷
- مصراع
- ۱۴
- واژه
- ۱۱۱
- واژه یکتا
- ۷۶
- نویسه بدون فاصله
- ۳۶۲
- بلندترین مصراع
- ۴۱ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
گل (۲)، بلبل (۱)
عشق (۱)
واژهنامه همین غزل
- نافه
- کیسه کوچک مشک آهوی ختن؛ کنایه واژهایِ رایج برای بوی خوش.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۵۰ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.