متن کامل غزل شمارهٔ ۴۵۵
- عمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
- چه شکرهاست در این شهر که قانع شدهاند شاهبازانِ طریقت به مقامِ مگسی
- دوش در خیل غلامان درش میرفتم گفت: «ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی؟»
- با دل خونشده چون نافه خوشش باید بود هر که مشهور جهان گشت به مشکیننفسی
- لمع البرق مِن الطّور و آنَستُ بهِ فلَعَلّی لک آتٍ بشهابٍ قبسِ
- کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش وه که بس بیخبر از غلغل چندین جرسی
- بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
- تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم جان نهادیم بر آتش ز پی خوشنفسی
- چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ یَسَر الله طریقاً بکَ یا ملتمِسی
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولعمر بگذشت به بیحاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام مِیام ده که به پیری برسی
مقطع؛ بیت پایانیچند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ
یَسَر الله طریقاً بکَ یا ملتمِسی
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۹
- مصراع
- ۱۸
- واژه
- ۱۴۱
- واژه یکتا
- ۱۱۱
- نویسه بدون فاصله
- ۴۴۶
- بلندترین مصراع
- ۳۹ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
کاروان (۱)، بیابان (۱)
عاشق (۱)، جانان (۱)
جام (۱)
شاه (۱)
واژهنامه همین غزل
- نافه
- کیسه کوچک مشک آهوی ختن؛ کنایه واژهایِ رایج برای بوی خوش.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۴۵۵ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.