متن کامل غزل شمارهٔ ۲۲۲
- از سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود نرود کارش و آخِر به خجالت برود
- کاروانی که بُوَد بدرقهاش حفظِ خدا به تَجَمُّل بنشیند، به جَلالت برود
- سالک از نورِ هدایت بِبَرَد راه به دوست که به جایی نرسد گر به ضَلالت برود
- کامِ خود آخرِ عمر از مِی و معشوق بگیر حیفِ اوقات که یک سر به بطالت برود
- ای دلیلِ دلِ گمگشته! خدا را مددی که غریب اَر نَبَرَد رَه، به دلالت برود
- حکمِ مستوری و مستی همه بر خاتِمَت است کس ندانست که آخِر به چه حالت برود
- حافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولاز سرِ کویِ تو هر کو به ملالت برود
نرود کارش و آخِر به خجالت برود
مقطع؛ بیت پایانیحافظ از چشمهٔ حکمت به کف آور جامی
بو که از لوحِ دلت نقشِ جهالت برود
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۷
- مصراع
- ۱۴
- واژه
- ۱۱۰
- واژه یکتا
- ۷۸
- نویسه بدون فاصله
- ۳۴۷
- بلندترین مصراع
- ۳۸ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
خدا (۲)
راه (۱)، سالک (۱)
معشوق (۱)
واژهنامه همین غزل
- سالک
- رهرو؛ در متون عرفانی، کسی که راه سلوک را میپیماید.
- کوی
- محله، گذر یا جایگاه اقامت.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۲۲۲ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.