متن کامل غزل شمارهٔ ۲۱۱
- دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
- رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود
- جانِ عُشّاق سپندِ رخِ خود میدانست و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود
- گرچه میگفت که زارَت بِکُشم میدیدم که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود
- کفرِ زلفش رَهِ دین میزد و آن سنگین دل در پِیاش مشعلی از چهره برافروخته بود
- دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت الله الله، که تلف کرد و که اندوخته بود؟
- یار مَفروش به دنیا که بسی سود نکرد آن که یوسف به زَرِ ناسره بفروخته بود
- گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولدوش میآمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود
مقطع؛ بیت پایانیگفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلبشناسی ز که آموخته بود؟
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۸
- مصراع
- ۱۶
- واژه
- ۱۲۹
- واژه یکتا
- ۹۱
- نویسه بدون فاصله
- ۴۲۱
- بلندترین مصراع
- ۳۹ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
عاشق (۱)، یار (۱)
یا رب (۱)
خرقه (۱)
دیده (۱)
واژهنامه همین غزل
- خرقه
- جامه پشمین یا لباس ویژه صوفیان.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۲۱۱ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.