متن کامل غزل شمارهٔ ۵۵
- خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است ز کارستانِ او یک شمه این است
- جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است
- ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟ که دایم با کمان اندر کمین است
- بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد که در عاشق کُشی سِحرآفرین است
- عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است
- تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟ حسابش با کرام الکاتبین است
- مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن که دل برد و کنون در بندِ دین است
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولخَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است
مقطع؛ بیت پایانیمشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۷
- مصراع
- ۱۴
- واژه
- ۹۳
- واژه یکتا
- ۶۸
- نویسه بدون فاصله
- ۲۹۴
- بلندترین مصراع
- ۳۲ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
عشق (۱)، عاشق (۱)
چشم (۲)
باد (۱)
خم (۱)
سحر (۱)
واژهنامه همین غزل
در این غزل واژهای از واژهنامه محدود صفحه پیدا نشد.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۵۵ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.