متن کامل غزل شمارهٔ ۲۲۷
- گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
- رندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر است حَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشود
- گوهرِ پاک بِباید که شود قابلِ فیض ور نه هر سنگ و گِلی، لؤلؤ و مرجان نشود
- اسمِ اعظم بِکُنَد کارِ خود ای دل! خوش باش که به تَلبیس و حیَل، دیو مسلمان نشود
- عشق میورزم و امّید که این فَنِّ شریف چون هنرهایِ دگر، موجب حِرمان نشود
- دوش میگفت که «فردا بدهم کامِ دلت» سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
- حُسنِ خُلقی ز خدا میطلبم خویِ تو را تا دگر خاطرِ ما از تو پریشان نشود
- ذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظ طالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود
حرکت در دیوان
مطلع و مقطع غزل
مطلع؛ بیت اولگر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشود
تا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشود
مقطع؛ بیت پایانیذره را تا نَبوَد همّتِ عالی حافظ
طالبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان نشود
آمار دقیق همین متن
این عددها از متن بالا محاسبه شدهاند؛ نشانهگذاری و فاصلهها در شمارش واژهها یکدست شدهاند.
- بیت
- ۸
- مصراع
- ۱۶
- واژه
- ۱۲۵
- واژه یکتا
- ۹۴
- نویسه بدون فاصله
- ۴۰۳
- بلندترین مصراع
- ۴۱ نویسه
واژههای برجسته در همین غزل
گروهها فقط با تطبیق مستقیم واژهها ساخته شدهاند. حضور یک واژه، بهتنهایی معنای غزل یا نتیجه فال را مشخص نمیکند.
واعظ (۱)، ریا (۱)
خدا (۱)
عشق (۱)
واژهنامه همین غزل
- واعظ
- سخنران و پنددهنده دینی.
منبع متن
متن این صفحه از نسخه دیجیتال غزل شمارهٔ ۲۲۷ در گنجور خوانده شده است. شعر حافظ در مالکیت عمومی است؛ پیوند منبع برای مقایسه نسخه و ارجاع مستقیم کنار متن آمده است.